ما خیال یار خود را پیش خود بنشانده ایم...

تکلیفِ مارو روشن کن. یا بگو میای، یا نه دیگه. چیه این ول چرخیدنِ بیخود؟! بی بی یه حرف خوبی داره. میگه "زمونه پُر شده از آدمای این تیپی". بعدم به امین نگاه میکنه و سرشو تکون تکون میده. حالا اینکه امین چیه و تیپش چیه رو کار ندارم. ولی کلا بد زمونه ای شده. آدما بدش کردن یعنی. ولی تو خوب باش. اصلا بقیه به درک، واسه ما خوب باش. میدونی اون سری که رفتیم دریا، چقدر یادت کردم؟! دوست داشتی خب. میدونستم. اونجا همه با یارشون بودن، ما با یادتون. ولی اشک نریختیم. اشک نمیریزیم هیچ وقت، غرور داریم...
میبینی؟! با اینکه خودمون روانشناسیم ولی شدیم عینهو روانیا. نمیدونیم چی میخوایم، نمیدونیم کجاییم، نمیدونیم هیچی. تو بگو به ما. بگو میخوای؟! بگو بیایم؟! اصلا لب تر کن شما. ما میگیم اطاعت رئیس...
حالا تکلیفمونو روشن کن؛ بگو میای یا نه؟!

● عنوان از حضرت مولانا


رفیعه ۶ نظر
اینجا؛ روان پریشیِ یک روانشناسِ روانی را میخوانید...
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان