در سرم نیست بجز حال و هوای تو و عشق...

کاش شب قدر اینطور بود که هر کی، هر دعایی میکرد، همونجا برآورده می‌شد! دقیقا همون لحظه و آنی. به نظرم بهشتِ واقعی اون موقع به وجود میومد! شایدم جهنم ساخته می‌شد! شاید خیلیا مرگِ همو آرزو می‌کردن. بدبختیِ همو آرزو می‌کردن. جنگ آرزو می‌کردن! زشتی و پلیدی و گناه و نفرت آرزو می‌کردن. اما... اما مطمئنم من فقط یه آرزو میکردم. اونم کنار "تو" بودن تا آخر عمر بود!


عنوان از علیرضا آذر

+ التماس ادعیه‌ی وافر :)

درباره من
اینجا؛ روان‌پریشیِ یک روانشناسِ روانی را می‌خوانید...
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان