عید که تبریک نداره ولی سال نوتون مبارک!

خب البته که انتظار آرمانی و نادرستی هست آدم بخواد کل سالش پرفکت باشه و هیچ بدی ای جایگاه نداشته باشه در اون یک سال زندگیش! اما این حجم از اتفاقات ناگوار و شوک های ناگهانی هم خوب نبود انصافا...
اولش که با مسافرت به شمال شروع شد، گفتیم لابد تا آخرش، خوش و خرم، در گشت و گذاریم. همینطورم شد واقعا. تابستون دومادی حمید و سفر به تهرون... (اگر بخوام اسم رفت و آمد هام برای تحصیلم به 120 کیلومتر اون طرف تر از زادگاهم رو، "سفر" نذارم!)
 اگه یادت بیاد، اون وسطای بهار، یه کارایی ام نخواستی که بشه. مام جفت دستامونو گذاشتیم روی چشممونو گفتیم "حکمتتو شکر"...
تابستونشو یادت میاد؟! روزای خوبی بود! ولی اگه الان برگردم بهش، ترم تابستونی که برنمیدارم هیچ، واسه گواهی نامه هم قطعا و یقینا ثبت نام میکردم :|
تا اینجاش خوب بوده واقعا! راضیم... حتی از نظر کتاب خونی، تموم کردم من اوی طلسم شده ی امیرخانی رو در تابستون. به اضافه ی چند کتاب دیگه که البته پی دی اف بودن و اون لذت ورق زنی کتاب رو نداشتن :|

پاییزت که خودت بود اصلا! خدا :) هرچی بگم کم گفتم از پاییزت! هرچند اون وسطا افت کردم و بریدم و به نفس نفس افتادم ولی بازم کرمتو شکر...

اجازه بده از اینجا به بعد، اسمش رو بذارم " نحس ترین سه ماه"! اتفاق ناگواری که از همون ماه تولدم شروع شد، همین الانم ادامه داره. اتفاق ناگواری که هیچ وقت نمیتونم باورش کنم و حتی فکر بهش، سرمو داغ میکنه...اما خب بودن روزایی که خووب بودن! مثل همون روزای تولد :))

مخلص کلام اینکه پستی بلندی زیاد داشتم. شاید به همون اندازه ای که خندیدم، گریه کردم. به همون اندازه ای که امید داشتم، ناامید شدم. به همون اندازه ای که گفتم "ببخشید" ، بخشیدم! اینم تموم شد رفت. پرونده ی امسالم بسته شد. با همه خاطرات خوب و بدش. با همه قهقهه ها و هق هق زدنای نیمه شبش...
بزرگ شدن روحم رو حس میکنم. به وضوح. اگه شماهم حس میکنید، واقعا تا دقایقی دیگر عید هست و مبارکتون باشه :)

● برای همه دعا کنیم لحظه ی سال تحویل. باورش شاید سخت باشه ولی بنده سال گذشته( همین 95 منطورمه فی الواقع)  دعا که کردم، به 70 درصدش رسیدم!! بنویسید دعاهاتونو داخل برگه که یادتون نره. نگهش دارید. بذاریدش یه جای امن. بعد آخر سال که شد، برید سراغش مثل من. و از به تحقق پیوستن خواسته هاتون، کیف کنید و به بچه هاتونم یاد بدید اینو. اون آخرا هم اگر دلتون کشید، برای ماهم دعا کنید :)

رفیعه
اینجا؛ روان پریشیِ یک روانشناسِ روانی را میخوانید...
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان