طنزیجات

بدترین قسمت یه مهمونی میدونی چیه؟!
اینه که سر سفره نشستی.با مهمونام خیلی رودربایستی داری!مشغول خاطره گفتن هستی از اولین روز دانشگاهت!بعد یهو،وسط همون خاطره،میبینی یه عده دارن سرفه میکنن؛یه عده ی دیگه،چشم و ابرو بالا میندازن و عده ای دیگه،قدری چشم هاشون رو ریز کردن و یه لبخند مایل به ژکوند هم روو لباشونه!عده ی آخر که شامل نزدیکان نزدیک خودت هستن(شامل پدر و به طور ویژه تر،مادر) دست هاشون رو به لبشون نزدیک کرده و یه چیزی رو پاک میکنن!
بععععد تازه اونجا دو هزاریت میوفته که قضیه چیه!
علاوه بر اینکه از خیر ادامه ی اون خاطره هه میگذری،تا آخر ناهار/شامت،پس از بردن هر لقمه به سوی دهان مبارک،دستت رو میکشی روی ناحیه ی مذکور،که مبادا مثل دفعه قبل برنج یا سبزی یا تلفیقی از هردو،گیر نکرده باشه!!!!

۱۱ نظر
آقای سر به هوا ...
۱۶ شهریور ۱۶:۰۸
واییییییییی :))))))))

پاسخ :

به قول مترسک خان:به همین برکت قسم=))
نگار :)
۱۶ شهریور ۱۷:۲۱
اییییی حالم بد شد :دی

پاسخ :

خخخخ زیاد وارد جزییات نشدم که!!!!دل نازک:))
نگین ...
۱۶ شهریور ۱۷:۲۲
:))))))))))) یا خدا

پاسخ :

مجددا به همین برکت قسم به قول مترسکمون:))
مترسک ‌‌
۱۶ شهریور ۱۷:۳۰
برو خدا رو شکر که نوشابه گازدارت یهو سر نرفته کل میز و ظرف غذا و لباسات رو مورد عنایت قرار بده :))
البته اینی که گفتم سر خودم نیومده، توی همچین مهمونی‌ای بودیم که خانوم جوانی عین بلایی که برات تعریف کردم سرش اومد :))

پاسخ :

واییییی=)))) بعد تازه چسبونکی ام میشه گمونم!:)))
Faber Castel
۱۶ شهریور ۱۷:۵۶
خدایی سعی کردم بفهمم چی میگی
ولی نفهمیدم دستت رو کجا کشیدی که گیر نکنه!
علت اون چراغ قرمز نشون دادن ها هم نفهمیدم! :)

پاسخ :

خخخخخخ باو واضح نوشتم که=)) یه دونه برنج گوشه لبم گیر کرده بود!و خب خودم متوجه نبودم!اون چراغ قرمزام واسه همین بود که تمیز کنم:دی دستمم هی میبردم کنار لبم بعداز هر لقمه ،که دوباره چیز میز گیر نکنه:| خخ
Lady cyan ※※
۱۷ شهریور ۰۹:۱۰
وییییییییی
خیلی بد میشه این موقع ها :)

پاسخ :

فکر کن دیگه نصفه و نیمه شد خاطره م!:)) 
سمیرا
۱۷ شهریور ۰۹:۳۹
با توضیحی که واسه دوستمون فابر دادی متوجه موضوع شدم خخخ تا قبلش نفهمیدم چی شده بود😂

پاسخ :

خخخخخ جدی انقدر گنگ بود؟؟😕
فریده خانوم
۱۷ شهریور ۱۶:۰۸
خوشم میاد سوتی ندی روزت شب نمیشه ! :)))))

پاسخ :

عاخ عاخ!دقیقا یکی دیگه ام مشابه همینو گف:| خخخ
یک دختر شیعه
۱۸ شهریور ۰۱:۰۸
خیلیم ضایع نبوده
(( :

پاسخ :

باس حضور میداشتی تا فجایعش رو درک کنی:))
MOHSEN Mousavi
۱۸ شهریور ۲۰:۵۹
چه قالب قشنگی و ایضا اسم قشنگتری:))!!!!

پاسخ :

لابد باس بگم چشاتون قشنگ میبینه؟=)))
MOHSEN Mousavi
۱۹ شهریور ۲۳:۲۹
اگه بگین که خوشحال میشیم!
یه سوال؟؟ایمیلتون مال خودتونه؟؟؟:دی

پاسخ :

پ نمیگم که خوشال نشین:دی
خیر:| خخخخ ماله خاهرمه!ماله من rafie هس خخخ
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
تجدید کد امنیتی
درباره من
اینجا؛ روان‌پریشیِ یک روانشناسِ روانی را می‌خوانید...
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان