سوال

اولین فکری که اومد تو ذهنتون و اولین حسی که داشتید بعد از اینکه خبر ترور رو شنیدین چی بود؟!

فکر میکنم جواب ها جالب باشه و البته گویای خیلی از مسائل...

رفیعه
Mr. Moradi
ترور؟ ترور نبود. حمله‌شون کور بوده اونطور که معلومه، انتحاری‌طوری :/
حسی نسبت به اینکه یه عملیات راه انداختن نداشتم. قابل‌حدس بود واسم :| ولی از اینکه مجلس و حرم امام رو انتخاب کردن، شوکه شدم. اولین فکر هم نمی‌دونم چی بود. ولی فکر کنم داشتم به این فکر می‌کردم که اینا چجوری نفوذ کردن به داخل مجلس که بعد از مدتی از حرف‌ها و خبرها کاشف به عمل اومد چجوریش.

قابل حدس؟؟؟! نوستراداموس طور! :))

عاره همه شوکه شدن اکثرا...

آذر بانو
اولاش هیچ حسی نداشتم بعد کم کم هی خواستم که بدونم چه خبره واسه همین هر نیم ساعت تلگرامو چک میکردم بعد بیشتر خواستم بدونم طرفای سه چهار بود رفتم پای تی وی آخراش که تموم شد برای اونایی که شهید شدن ناراحت شدم.ولی هنوز هیچ حس خاصی ندارم نمیدونم چرا ولی همش فکر میکنم این قضیه یه جوریه باور پذیر نیست برام.

واسه منم همینطور!! این همه رفت و آمد و شلوغی در ساختمون اداری مجلس میشه، این همه رفت و آمد، بعد یکی با کلاشینکف بیاد بپره وسط :| 

آرزو ﴿ッ﴾
باور نکردم!

باورپذیر نبود چون

🍁 غزاله زند
ترسیدم که با بازیِ کثیفشون جونِ مردم رو بگیرن که متاسفانه ۱۲نفر شهید شدن 😑
لعنت بهشون😡

دوازده نفر، دوازده خانواده، کم نیست...

Faber Castel
حسم: حس خاصی نداشتم!
فکرم: چه عجب یکی به مجلس حمله کرد! :)

حسم نسبت به کامنتت: مثل آواتارت مثلا (بی تفاوتی میباره ازش) :|

فکرم نسبت به کامنتت: :|

محبوبه شب
من اون تایمی که این اتفاق افتاد، حرم بودم. همین که رسیدم خونه داداشم بهم خبر داد که داعش از مرزها عبور کرده و تو تهران دست به اقداماتی زدن که خداروشکر نتیجه ای در بر نداشته!
اولش از شنیدنش بدنم یخ کرد و چند دقیقه ای تو سالن ایستاده بودم. یادمم نمیاد به چی فکر می کردم ولی حس خیلی خیلی بدی بود. خیلی.

خدا کنه آخریش بوده باشه..

نگین ...
هیچ !

ای هیچ بر هیچ مپیچ :|

فاطمه .ح
فکر کردم برادرم داره باهام شوخی میکنه که اینا رو میگه. باور نمیکردم.

شوخی؟! :| عاخ(فتحه)ر چ(فتحه)را؟!

آقاگل ‌‌
من اولش باور نکردم. بعد چندجا دیدم خبر جدیه. به این فکر کردم بگردم ببینم ماجرا از چه قرار بوده! همین :|

کونجکاوی صرف :|

حسین مداحی
خواهرم گفت. باور نکردم. تازه از خواب بیدار شده بودم. پرسیدم کدوم کانال گذاشته؟ دیدم کانال معتبریه فهمیدم راسته. شوکه شدم.

چه دیر از خواب پا میشین :| خژالت داره :| 

شوکه ناک هم بود انصافا...
● برای اولین بار از لهجه ی شیرین مشهدی در نطقتون بهره نبردین! تبریک میگم :|

محمدرضا ...
اولش که شنیدم فکر کردم شوخیه ... بعد که دوهزاری جا افتاد برای مقتول‌ها خیلی متاسف شدم ...

مقتول؟؟؟؟؟ منظورت شهید هست دیگه ؟! :|

مترسک ‌‌
از اولین کسی که خبر رو شنیدم جداً فکر کردم یه چیزی زده (!) ولی وقتی دیدم خبر جدیه فقط به ایران فکر کردم بدون این‌که بخوام به حزبی و جناحی و طرز فکر خاصی فکر کنم؛ فقط ایران...

ولی من بعدش به جناح خاصی فکر کردم!

آندرومدا :)
من خواب بودم بابام اینو بهم گفت... فکر کردم اینو گفته من بیدار شم :/

کلک پدرانه تا این حد :|

ناشناس
اولش تو وبلاگ یکی از دوستان خوندم! شوکه شدم، اما تلگراممو که باز کردم فهمیدم واقعیه!! اصلا باورم نمی شد واقعی باشه ولی یاد یکی از دوستام افتادم

اسمش محمد عُمَره، دو کیلو ریش داره و بسیار مذهبیه (قاعدتا سُنی)! بهش زنگ زدم و به شوخی گفتم میبینم مجلسو ترکوندی، نمیدونست قضیه چیه، براش توضیح دادم و دوتایی خندیدیدم، همین :|

اینو گفتی یاد خودم افتادم! تو اتوبوس بودم، یه آقایی به غایت ریش دار!، با چهره ای شبیه همون داعشیا دقیقا، خیره خیره نگام میکرد :| به شدت ترسیدم و به همون شدت مشکوک شدم بهش، آخرش که میخواستم از اتوبوس پیاده شم، چشمک زد خر :| بعد دیگه خیالم راحت شد :)))

آلبرت کبیر
با فرمول توضیح بدم یا بدون اون ؟؟؟ :|

آلبررررررررت :))))))))

کجاااااعیییی پسر؟؟؟ 

مهر2خت 69
باورم نشد که خطر اینقدر نزدیک باشه فکر کردم شایعه اس...

اوهوم

زیـ^ـــ^گما !!
هرچه آید به سر ما، همه از غیبت توست...

همه از غیبت "او" ست.. :(

بانوچـ ـه
وسط یه نشست خبری بودیم، همه خبرنگار و دنبال ِ خبر، میدونیم که اگر یه خبرنگار خبری رو بگه امکان ِ شایعه بودنش تقریبا صفر درصده، اما باز هم اولش باور نکردم... بعدش وسط ِ نشست ِ خبری همه سرا تو گوشی بود و خبرا رو برا هم میخوندیم :(

هنوزم که هنوزه باورم نمیشه :|

آلبرت کبیر
من همین جام :|
اون بالا گفتی تازگیا پلید شدی؟؟؟ قبلا نبودی ؟؟؟ :دی

عاره ریز بودی ندیدمت :|

خخخ با فرمول اثبات کن :پی

ریحانه الف
لحظه ی اول فکر کردم شایعه ست ازین چرت و پرت هایی که واسه افزایش ممبر میگن:))
بعد که فهمیدم واقعیه گفتم جنگ شد مردیم تمام!
بعدش غصه خوردم واسه شهید ها
بعد خوشحال شدم که داعشی ها مردن
بعد فکر کردم به اینوری ها و اونوری ها!
بعد فکر کردم واقعا چقدر حفظ امنیت کار سختیه و ما چقدر قدر نشناس
اوووو کلی فکر کردم:)))
و هنوز میترسم

من با خودم گفتم نگا توروقرآن! بزرگ شدیم، خواستیم زندگی کنیم، نذاشتن... به ما که رسید وا رسید یعنی :| 

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
تجدید کد امنیتی
اینجا؛ روان پریشیِ یک روانشناسِ روانی را میخوانید...
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان