Finish ! part1

با هر بدبختی و فلاکتی که بود ، تموم شد . تموم شد درسا. تموم شد اون فشارا . تموم شد اون استرسا . اون اشک ریختنا . اون سوتفاهما ، کابوسا .
زمان ، شاید یه واحد باشه که برای همه به یک اندازه میگذره ! اما برای من ، اون دو هفته ، دو هفته نگذشت . خب خیلی سخت بود شرایط . به خاطر یه سری مسائل ، از قبل رفتنم به خوابگاه ، ذهنم درگیر بود . هنوز دو روز از رفتنم نگذشته بود که یه مسئله ی دیگه هم اضافه شد و اینجاست که میگن " هرچی سنگه ، مال پای لنگه" . و من اصلا و ابدا حالم خوب نبود و تمرکز کافی نداشتم برای امتحانا . کلی اتفاق هم مصادف شده بود با حال و روز من که بیش از پیش وضع رو وخیم تر میکرد . از دزدیدن گردنبند طلای فریبا در خوابگاه و عجز و لابه ش که " خانووم دزده! بیا بذار سر جاش ! به مولا قسم کاریت ندارم"  گرفته تا هندزفری گذاشتن یکی دیگه از بچه ها برای تقلب سرجلسه و پخش شدن صدای اذان بادصبا و فهمیدن مراقب و صورت جلسه و به خاک رفتنش و صدالبته ضجه زدنش در خوابگاه و مرض خنده ی بی موقع و بی وقفه ی من از شنیدن این واقعه و بلافاصله ناراحت شدن و پی بردن به اینکه " نه ! از من بدشانس ترم هست گویا! " .


بین این همه بدبختی و بدبیاری ، آروم و بی صدا برف باریدن در روز رفتن به امتحان ، خودش یه موهبت ه . خیس شدن سر تا پات به علاوه جزوه فلسفه استاد "شین" که دوست داشتی بسوزه ولی خیس شد هم ، یک موهبت ه . حتی با تمام قوا پریدن توی قسمتی از خیابون که آب تجمع پیدا کرده هم ، هم .



با تموم این بدبختی ها و بدبیاری ها ، چهار تا از نمره هات رو بزنن و همگی رو 20 بگیری هم ، یه موهبت دیگه س ! یه جور دیگه ای میچسبه بهت . بیشتر از ترمای قبل...



● ادامه دارد ...
رفیعه
حسین مداحی
خرخون.

حمالخون :/

منِ مجازی
بیان چقدر خرخون داره خدایی :دی

اشتباه نکن! خرخونا بیان دارن فی الواقع :دی

بای پولار
به سلامتی و مبارکی.

چقد دلم سوخت برا دوستات، خصوصا اونکه گردنبندش رو دزدیدن.

اگه قیافشو میدیدییی! مثه ابر بهار اشک میریخت... حتی من پیشنهاد دادم جعبه ی گردن بند رو بذارن یه جای خاص تا اگه احیانن دزده ، متنبه شده ، نصفه شبی برش گردونه اما اتفاقی نیوفتاد :|

parisa .A
عَعَعَعَ ! بیست !!

:|

moones rohani
خررررررررررررررررررخوووووووووووووون
ایش ایشششششششش

شما کامنت دونی وبت رو باز کن :|

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
تجدید کد امنیتی
اینجا؛ روان پریشیِ یک روانشناسِ روانی را میخوانید...
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان