فداصت!

به خیر گذشت.کیک و شکلات خوردم.فشارم افتاده بود.قلبم تندتند میزد.یکی کیفم رو گرفت.داد زدم.برگشتم سمتش.صدای ترمزش توی گوشم پیچید.جلوی پام توقف کرد.داشتم سمت راست رو نگاه میکردم.نزدیک بود بمیرم...

+جملات رو از انتها به ابتدا بخونید

درباره من
اینجا؛ روان‌پریشیِ یک روانشناسِ روانی را می‌خوانید...
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان