خر2خر!

● و در گیرودار مشاهده ی اولین برف پاییزی ، هوس آغوش گرم کردم حتا! :|

● تعریف از خود نباشه ولی شما باید اونقدر اعتماد به نفستون بالا باشه که وقتی جلوی رئیس دانشگاهتون و یه جمع صدنفری میخواین اجرا کنید ، اگر گفتید "دوستان! صلوات خاصه امام رضا (ع) رو میخوایم بخونیم، همگی روو به قبله !!!" و بعععد وقتی دانشجویان و اساتید ، دقیقا تا آخر صلوات ، یه پاشون روو به قبله بود و یه پای دیگشونم روو به حرم امام رضا(ع) ، به سیبیلتونم نباشه!:))) حتا میتونید غش غش به گیج شدنشون ( و نه به سوتی خودتون ) بخندید!

ناموسا راست میگه :| یعنی همینکه لباس تنمون رو توو خوابگاه برنمیدارن، باس شکرید(نگارنده دوست داره به جای "شکر کرد " اینو بگه)

● اوج خریت محض ، اونجاییست که تووی هوای سیبری و قطبی قوچان ، با دوستات میری کافی شاپ و قهوه ترک یا دمنوش سفارش نمیدی!!شیرموز بستنی مخصوص میزنی بر بدن=))

● " چطور به آیندمون فکر کنیم وقتی ممکنه اصلا آینده ای نباشه؟! "
عصر یخبندان 5

● + خونسردی!
- فکر نمیکنم.
+ همین یعنی خونسردی!! :|

● جای دیگری هم مینویسم:)

● و هیچ کس نمیتونه درکم کنه " الان" توو چه حالیم با حرف"ش" . . .
۱۱ نظر

I'm falling you

و من از همون ابتدا ، "بدفال"بودم!یعنی فال یه افرادی میشدم که " هیچ جوره " امکان فرجامی وجود نداشت !

مثلا وقتی " شیش سالم " بود ( و من هنوز علت اینکه چرا همه ی اتفاق های زندگیم در شیش سالگی میوفتاد رو کشف نکردم ) ، فال پسر خاله م شده بودم.حتم دارم تعجب نکردید ولی حتم تر!! دارم وقتی بگم با امیر ، حدود 30 سال تفاوت سنی داشتم/دارم ، از تعجب شاخ که نه ؛ دم در میارید حتی :|

یا مثلا دوران دبیرستان ؛ فال راننده سرویسم شده بودم که بنده ی خدا زن و بچه داشت با 50 سال سن ، کمه کمش :|

و مثلا تر ، رووم به سقف!! در حال حاضر ،فال یکی شدم که همه آپشن هایی که من مد نظرم هست رو داره ! اعم از : پر جنب و جوش ، پر سر زبون ، پر مهربون !! و سرشار از فهم و درک بالای انسان کامل و نه بالغ :| به نام "محمد حسین"

+ فال = fall in love

+ + "پاییز" خدا ، سرده دمش گرم -__-
۱۰ نظر

چی بگه نگارنده واقعا؟!

اصلا و اصولا به عقیده ی نگارنده ، خوابگاه جایی است برای به رخ کشیدن برخی مسائل منشوری ولو غیر منشوری به زعم خودشون حتی!! ، ( که حالا شما فکر کن متنفری از این بحثا ) و نه جایی برای خواب!!

و نیز در پی عقیده ی قبلی نگارنده ، کتابخانه دانشگاه ، جایی نیست برای مطالعه ی کتاب! بلکه مکانی است برای مخ زنی عده ای دوست دار کتاب!!! و مشتاق به فراگیری علم " چگونه یک دختر را تور کنیم" ..

و پیرو دو عقیده ی قبلی نگارنده ، دانشجو ، نه یعنی!! کسی که دانش میجوید ؛ بلکه یعنی عملا "عشق است صفا سیتی"!!:|

۶ نظر
درباره من
اینجا؛ روان‌پریشیِ یک روانشناسِ روانی را می‌خوانید...
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان