من بنده‌ی آن دمم که کتاب گوید!

استاد "ف" میگفت:" هیچ‌وقت خودتان را بنده‌ی کتاب نکنید!" 
امروز که برای بیست و یکمین بار در یک ماهِ گذشته، کتابِ امانت گرفته‌ی چند روایت معتبرِ مستور را در دست گرفتم، معنیِ این جمله را فهمیدم. باعث تاسف است که در هر وعده، چهار الی پنج صفحه از آن را میخوانم. نه اینکه کسل‌کننده باشد یا دوست نداشته باشم یا وقت نکنم! نه... شاید عجیب به نظر برسد اما دوست دارم وقتی کتاب میخوانم، جماعتی من را ببینند! تحسینم کنند و از اینکه تا این حد فرهیخته هستم، ستایشم کنند. فکر میکنم به همین علت است که اکثرِ کتاب‌های عُمرم را در خوابگاه خوانده ام...


تیتر: که ساقی گوید / یک جامِ دگر... نظامی

رفیعه
حضرت کازیمو
آخه کتاب مستورم تحسین داره؟ :))

کلی گفتم زشت :| :))


درضمن بله، من از طرفداران سرسختِ ایشونم!

ارغوان ...
دیگه نوشته های مستور هم در اون حد نیست که با خوندنش آدمو فرهیخته تصور کنند،راحت باش بابا :دی

خب الان در حال خوندنِ این کتابم! ولی کلهم اجمعین عرض نمودم

ارغوان ...
ای وای :/
پستت رو دوباره خوندم متوجه شدم دچار چه اشتباه فاحشی شدم :/ فکر کردم نوشتی دوست نداری جماعتی تحسینت کنند و تو رو در حال کتاب خوانی ببینند.مثلا نمی خوای ریا بشه و از این صحبت ها :/واسه همین کامنت بالا رو نوشتم.حالا خوبه در ادامه توصیه هایی مبنی بر این که به این تمایلاتت توجهی نکن و هرجا که رفتی یه کتاب ببر همراهت و بخون و کاری به بقیه نداشته باش رو ننوشتم :دی :))

عیبی نداره! در اون لحظه احتمالا عینکت افتاده :دی

محسن رحمانی
مطالعه خیلی خوبه . خصوصا کتاب های علمی.

قال محسن رحمانی علیه السلام :| =))

ابوالفضل ...
واقعا؟!!!

چی واقعا دقیقا؟!

فائزه
بر عکس من اصلا نمی تونم تو جمع کتاب بخونم :/ هر موقعم کتاب و با خودم می برم بیرون معمولا تو کیفم مخفی می مونه!

تو جمع که سر و صدا باشه خب منم نمیتونم! ولی مثلا تو اتوبوسی، مترویی، یه جای اینطوری خیلی انگیزه میگیرم :|

محبوبه شب
رفیِ فرهیخته که می گفتن تو بودی؟ :دی : ))

هر کی گفته حلالش :دی

ابوالفضل ...
همون بند آخر که عجیب به نظر می رسه و ...

عجیب نیست! اتفاقا به نظرم خیلی هم روش خوبیه چون بقیه هم ترغیب میشن کتاب بخونن و اینکه خودتم به خاطر همون تحسینه و چشم و هم چشمی، میخونی! بهترین جایی که چشم و هم چشمی میتونه باعث پیشرفتت باشه، همینجاس :)

بانوچـ ـه
من اصصصصصلا نمیتونم تو جمع کتاب بخونم اصلنا...
توی مسافرت کتاب سمفونی مردگان رو با خودم بردم تا صفحه 50 هم خوندم ولی الان بپرس چی بود چی شد؟ اگه بدونم!!!
باید از اول شروعش کنم باز

خب وقتی همه جا سکوته، (مثل شب که اکثرا خوابن همه) بخون! منم دوروبرم آلودگی صوتی باشه نمیتونم :|

قاسم صفایی نژاد
ریاکاری در کتابخوانی ;) از روش‌های علاج ریاکاری استفاده کنید که ترمیم بشه. البته یه خوبی داره. پژوهشگران معتقدند کسی که ۹ تا کتاب غیردرسی رو پشت سر هم بخونه، دیگه نمی‌تونه کتابخوانی رو ترک کنه.

چرا ترمیم بشه؟! خیلیم روش خوبیه

مستر صفری
کتاب خوندنی که برای تحسین دیگران از ادم باشه مفت نمی ارزه:(
نخون خواهر من:(

حداقل یکی از دلایل من برای کتاب خوندنه و اتفاقا از اونایی نیستم که چهار تا کتاب خوندن و فکر میکنن خیلی چیز بارشونه! من که به چشمِ یه علت برای تزویج کتاب‌خوانی بهش نگاه میکنم! دلایل شما باشه واسه خودت مستر

مستر صفری
اگه برای ترویج کتاب خونی بهش نگاه میکنی، خیلی هم خوبه، ولی راه رفتن و کتاب خوندن، ادم کتاب رو خوب یاد نمیگیره مثل من و من باید جایی تقریبا دارای سکوت و نشسته کتاب بخونم!
شما چطوری کتاب میخونی که هم یادش بگیری و هم کتاب خونی رو رواج بدهی؟

جایی از صحبت‌هام گفتم راه میرم و کتاب میخونم؟! :|

تازه اونم تو جمع که میخونم منظورم این نیست توی عروسی :| کلا در جمعی که چهار نفر آدم تو گوشی هاشون هستن، ترجیح میدم کتاب بخونم! 

چارلی ‎‌‌‌
بنظر من در هر صورت کتاب خوندن مفیده! حتی اگه واسه توجه و اینا باشه! اون وسط اگه چشم آدم به یه دیالوگ یا جمله درست حسابیم بیفته تو کتاب خودش میتونه ارزشمند باشه :)

مرسی که بالاخره یکی منو درک کرد :))

آقای سین
یه کتابی هست یه جای بحرانی که هیچی به داد آدم نمیرسه بهش میگن به اندازه ای که از این کتاب بلدی بخوان و بالا برو :)

مثل کلاس عمومی :دی

غمی ‌‌
شاید این حس تقصیر شما نیست. اگه کتاب کتاب باشه اونقدر آدم توی خودش غرق میکنه که آدم یادش میره که یه دنیایی هم خارج از اون کتاب درجریان.

آره شده گاهی وقتا کسی تو جمع صدام بزنه و متوجه نشم، کلا بستگی به خودت و کتابه داره 

ح. شریفی
کار خوبی می کنید
موفق باشید

مچکر

حنا :)
من از اون بار که نشسته بودم صندلی بالای اتوبوس و این بنده‌ی کتاب‌شدن رو احساس کردم، دیگه محدودش کردم به خلوتِ خودم.
اما گاهی می‌گم، شاید یه کسی حتی از ریختِ کتاب به دست گرفتنم خوشش بیاد و بره سمتِ یه کتابی و یه راهی به روش باز بشه.

صندلی بالای اتوبوس مگه چی داشته؟!

هوم، فرهنگ سازی میشه اصلا

حاج مهدی
چه صداقتی!

یاد بگیر اخوی :))

حنا :)
تمامِ اتوبوس می‌تونن تماشات کنن و تو براشون قیافه بگیری :دی

خو خوبه که خانومِ قیافه بگیر :))

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
تجدید کد امنیتی
اینجا؛ روان پریشیِ یک روانشناسِ روانی را میخوانید...
آرشیو مطالب
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان