من بنده‌ی آن دمم که کتاب گوید!

استاد "ف" میگفت:" هیچ‌وقت خودتان را بنده‌ی کتاب نکنید!" 
امروز که برای بیست و یکمین بار در یک ماهِ گذشته، کتابِ امانت گرفته‌ی چند روایت معتبرِ مستور را در دست گرفتم، معنیِ این جمله را فهمیدم. باعث تاسف است که در هر وعده، چهار الی پنج صفحه از آن را میخوانم. نه اینکه کسل‌کننده باشد یا دوست نداشته باشم یا وقت نکنم! نه... شاید عجیب به نظر برسد اما دوست دارم وقتی کتاب میخوانم، جماعتی من را ببینند! تحسینم کنند و از اینکه تا این حد فرهیخته هستم، ستایشم کنند. فکر میکنم به همین علت است که اکثرِ کتاب‌های عُمرم را در خوابگاه خوانده ام...


تیتر: که ساقی گوید / یک جامِ دگر... نظامی

۱۹ نظر
حضرت کازیمو
۱۵ فروردين ۱۸:۳۸
آخه کتاب مستورم تحسین داره؟ :))

پاسخ :

کلی گفتم زشت :| :))

درضمن بله، من از طرفداران سرسختِ ایشونم!
ارغوان ...
۱۵ فروردين ۱۹:۰۰
دیگه نوشته های مستور هم در اون حد نیست که با خوندنش آدمو فرهیخته تصور کنند،راحت باش بابا :دی

پاسخ :

خب الان در حال خوندنِ این کتابم! ولی کلهم اجمعین عرض نمودم
ارغوان ...
۱۵ فروردين ۱۹:۱۰
ای وای :/
پستت رو دوباره خوندم متوجه شدم دچار چه اشتباه فاحشی شدم :/ فکر کردم نوشتی دوست نداری جماعتی تحسینت کنند و تو رو در حال کتاب خوانی ببینند.مثلا نمی خوای ریا بشه و از این صحبت ها :/واسه همین کامنت بالا رو نوشتم.حالا خوبه در ادامه توصیه هایی مبنی بر این که به این تمایلاتت توجهی نکن و هرجا که رفتی یه کتاب ببر همراهت و بخون و کاری به بقیه نداشته باش رو ننوشتم :دی :))

پاسخ :

عیبی نداره! در اون لحظه احتمالا عینکت افتاده :دی
محسن رحمانی
۱۵ فروردين ۱۹:۴۲
مطالعه خیلی خوبه . خصوصا کتاب های علمی.

پاسخ :

قال محسن رحمانی علیه السلام :| =))
ابوالفضل ...
۱۵ فروردين ۲۱:۴۶
واقعا؟!!!

پاسخ :

چی واقعا دقیقا؟!
فائزه
۱۵ فروردين ۲۳:۱۵
بر عکس من اصلا نمی تونم تو جمع کتاب بخونم :/ هر موقعم کتاب و با خودم می برم بیرون معمولا تو کیفم مخفی می مونه!

پاسخ :

تو جمع که سر و صدا باشه خب منم نمیتونم! ولی مثلا تو اتوبوسی، مترویی، یه جای اینطوری خیلی انگیزه میگیرم :|
محبوبه شب
۱۵ فروردين ۲۳:۲۷
رفیِ فرهیخته که می گفتن تو بودی؟ :دی : ))

پاسخ :

هر کی گفته حلالش :دی
ابوالفضل ...
۱۶ فروردين ۰۶:۴۴
همون بند آخر که عجیب به نظر می رسه و ...

پاسخ :

عجیب نیست! اتفاقا به نظرم خیلی هم روش خوبیه چون بقیه هم ترغیب میشن کتاب بخونن و اینکه خودتم به خاطر همون تحسینه و چشم و هم چشمی، میخونی! بهترین جایی که چشم و هم چشمی میتونه باعث پیشرفتت باشه، همینجاس :)
بانوچـ ـه
۱۶ فروردين ۱۱:۱۰
من اصصصصصلا نمیتونم تو جمع کتاب بخونم اصلنا...
توی مسافرت کتاب سمفونی مردگان رو با خودم بردم تا صفحه 50 هم خوندم ولی الان بپرس چی بود چی شد؟ اگه بدونم!!!
باید از اول شروعش کنم باز

پاسخ :

خب وقتی همه جا سکوته، (مثل شب که اکثرا خوابن همه) بخون! منم دوروبرم آلودگی صوتی باشه نمیتونم :|
قاسم صفایی نژاد
۱۶ فروردين ۱۴:۲۵
ریاکاری در کتابخوانی ;) از روش‌های علاج ریاکاری استفاده کنید که ترمیم بشه. البته یه خوبی داره. پژوهشگران معتقدند کسی که ۹ تا کتاب غیردرسی رو پشت سر هم بخونه، دیگه نمی‌تونه کتابخوانی رو ترک کنه.

پاسخ :

چرا ترمیم بشه؟! خیلیم روش خوبیه
مستر صفری
۱۶ فروردين ۱۶:۰۹
کتاب خوندنی که برای تحسین دیگران از ادم باشه مفت نمی ارزه:(
نخون خواهر من:(

پاسخ :

حداقل یکی از دلایل من برای کتاب خوندنه و اتفاقا از اونایی نیستم که چهار تا کتاب خوندن و فکر میکنن خیلی چیز بارشونه! من که به چشمِ یه علت برای تزویج کتاب‌خوانی بهش نگاه میکنم! دلایل شما باشه واسه خودت مستر
مستر صفری
۱۶ فروردين ۱۶:۲۴
اگه برای ترویج کتاب خونی بهش نگاه میکنی، خیلی هم خوبه، ولی راه رفتن و کتاب خوندن، ادم کتاب رو خوب یاد نمیگیره مثل من و من باید جایی تقریبا دارای سکوت و نشسته کتاب بخونم!
شما چطوری کتاب میخونی که هم یادش بگیری و هم کتاب خونی رو رواج بدهی؟

پاسخ :

جایی از صحبت‌هام گفتم راه میرم و کتاب میخونم؟! :|
تازه اونم تو جمع که میخونم منظورم این نیست توی عروسی :| کلا در جمعی که چهار نفر آدم تو گوشی هاشون هستن، ترجیح میدم کتاب بخونم! 
چارلی ‎‌‌‌
۱۷ فروردين ۰۳:۴۳
بنظر من در هر صورت کتاب خوندن مفیده! حتی اگه واسه توجه و اینا باشه! اون وسط اگه چشم آدم به یه دیالوگ یا جمله درست حسابیم بیفته تو کتاب خودش میتونه ارزشمند باشه :)

پاسخ :

مرسی که بالاخره یکی منو درک کرد :))
آقای سین
۱۸ فروردين ۱۱:۴۳
یه کتابی هست یه جای بحرانی که هیچی به داد آدم نمیرسه بهش میگن به اندازه ای که از این کتاب بلدی بخوان و بالا برو :)

پاسخ :

مثل کلاس عمومی :دی
غمی ‌‌
۱۸ فروردين ۱۶:۲۰
شاید این حس تقصیر شما نیست. اگه کتاب کتاب باشه اونقدر آدم توی خودش غرق میکنه که آدم یادش میره که یه دنیایی هم خارج از اون کتاب درجریان.

پاسخ :

آره شده گاهی وقتا کسی تو جمع صدام بزنه و متوجه نشم، کلا بستگی به خودت و کتابه داره 
ح. شریفی
۱۸ فروردين ۲۲:۰۲
کار خوبی می کنید
موفق باشید

پاسخ :

مچکر
حنا :)
۲۰ فروردين ۱۳:۵۵
من از اون بار که نشسته بودم صندلی بالای اتوبوس و این بنده‌ی کتاب‌شدن رو احساس کردم، دیگه محدودش کردم به خلوتِ خودم.
اما گاهی می‌گم، شاید یه کسی حتی از ریختِ کتاب به دست گرفتنم خوشش بیاد و بره سمتِ یه کتابی و یه راهی به روش باز بشه.

پاسخ :

صندلی بالای اتوبوس مگه چی داشته؟!
هوم، فرهنگ سازی میشه اصلا
حاج مهدی
۲۰ فروردين ۲۱:۱۵
چه صداقتی!

پاسخ :

یاد بگیر اخوی :))
حنا :)
۲۰ فروردين ۲۲:۰۴
تمامِ اتوبوس می‌تونن تماشات کنن و تو براشون قیافه بگیری :دی

پاسخ :

خو خوبه که خانومِ قیافه بگیر :))
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
تجدید کد امنیتی
درباره من
اینجا؛ روان‌پریشیِ یک روانشناسِ روانی را می‌خوانید...
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان