اینقد بهش فیکر کردیم که قدرت اشک ریختن نداریم

از اون ستاره هه موتنفرم. اونی که الان درست روبرومه. همینطور داره چیشمک میزنه برام. من نمیخوام. نمیخوام بیبینمش، دیگه نمیخوام جلو چیشمم باشه. ازش خاطره ی بد دارم. بعد هر ایتیفاق ناخوشایند، میبینمش لعنتیو. اون دفعه ام بعد اون جریان دیدمش. درست چار سال پیش. درست همین وقتا. یادمه اون زمانم هوا یخده گرم بود. گرم نه البت، موتعادل بود. اصلا واس خاطر همین، پنجره ی اوتاقم باز بود و نیگاش میکردم. راستش اون اوایل آشناییمون، باهاش انس گیریفته بودم. تنها همدم شبام بود که از همه چیم خبر داشت. منم خبر داشتم از راز دلش. به هرکسی نمیگفت رازشو ها! من واسش ریفیق بودم خب. ایتیماد داشتیم به هم. بهم گوفته بود ستاره بغلیشو عاشقه! میگفت باهم حرف میزنن بعضی وختا. ولی دل اون پیش این گیر نی. خب چیکار کنه بدبخت؟! دل گیر انداختن که کار هرکسی نیست. ماهارت میخواد! اینم نداشت طفل معصوم. اومده بود از من کومک بیگیره. منم که اوضام داغون تر از خودش...نتونستم کومک کنم. فقط بهش گوفتم بیخیالش شو. سخته، ولی بیخیالش شو. مثل من که بیخیالش شودم. یوهو دیدم زد زیر گریه! هوا ابری شد. سیل راه افتاد اون سال توو مشهد. گوفتم تا میتونی گریه کن خالی شی. ما که اشک دونمون خوشک شده. اینقد بهش فیکر کردیم که قدرت اشک ریختن نداریم. خسته شدیم عاقا! ولی تو گریه کن... از اون سال تا الان ندیده بودمش. دیلم تنگ شده بود یا نه رو نیدونم، ولی بی شیباهت به من نبود گوناهی!
ایمشب دیدمش باز. چیشمک میزد. ازون چیشمکا که دلبرا میزنن! گوفته بودم که! بعد هر ایتیفاق بد میادش...
سرد شد. برم پنجیره رو ببندم :)

رفیعه
آقای سر به هوا ...
من هیچوقت گریه کن سبک میشی رو درک نکردم :|

میشی امتحان کن

بای پولار
برا من کم اشک که گریه توفیق اجباری بود یه روزایی که حال تو رو داشتم و چقدر کمکم کرد

من ک دیگ چند وقتی هس که اشکمم نمیاد

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
تجدید کد امنیتی
اینجا؛ روان پریشیِ یک روانشناسِ روانی را میخوانید...
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان