تکیه بر دیوار دادم تا نلرزد شانه ام اما...

من فکر میکنم هیچ کس به اندازه ی #اون منو نمیفهمه . هیچ کس به اندازه ی #اون از اسرارم آگاه نیست . میدونی ؟! بعضی حرفارو نمیشه گفت به خیلیا اما میشه سر #اون داد زد ، غرغر کرد و منتظر فیدبک منفیش نبود . میشه بدون اینکه بترسی از قضاوت کردن هاش ، بهش بگی چه مرگته . بگی دست خودت نیست خیلی از این اتفاقا . بگی خیلی تلاش کردی درست شه گرفتاریا ولی نشد . حتی بدون هیچ خجالتی ، بهش بگی از دوری سه چهار ساعته ازش ، واقعا به تنگ اومدی و دلت هواشو کرده حسابی .
ولی آخرش، انقدر خری که میتونی به صفحه ی سفیدی که روو بروته زل بزنی و #دیوار_ترین_دیوار زندگیت رو ، فقط به جرم جواب ندادن هاش بهت ، ویرون کنی ...

رفیعه
اینجا؛ روان پریشیِ یک روانشناسِ روانی را میخوانید...
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان