با "تو" گرمه همه چی؛حتی سرما...

بعد مثلا به یک باره دستم را بگیری بگویی "زود باش حاج خانوم!لباساتو بپوش بریم" بعد همان طور که هاج و واج نگاهت میکنم،مانتویم را بپوشم و آنقدر "تو" هولم کنی که یادم برود پالتوی زرشکی ام را از کمدِ لباس هایمان بردارم.بعد مثلا اوایل زمستان باشد.یا نه.پاییز باشد.اصلا قاراشمیش باشد فصل ها!که ندانی یک دقیقه ی دیگر،باران میبارد یا برف!ولی میدانی/میدانم که هوا سرد است.مثلا بعد،وسطِ آن سرما،هوس آغوشِ گرم کنیم.که برایمان مهم نباشد "نوچ نوچِ" عابرین!بعدش،بگویی برویم همان آبمیوه فروشیِ معروف!که البته فقط برای "من و تو" معروف است.و "تو" شالگردنی که برایت زیر و روو کرده ام را بیندازی گردنم و من بازویت را چنگ بزنم بیشتر از قبل...
بعدش هم در حال بارش برف و بوران و سرمای استخوان سوز و لرزشِ اندام هایمان،شیرموز بستنیِ حاج فتاح را سَر بکشیم و قاه قاه به دیوانگی خطاب کردنِ ایشان،به خودمان بخندیم!

+انتزاعیات!



۶ نظر
Faber Castel
۰۵ آبان ۲۰:۵۴
زنگ زدم حراست
الانه که سر و کلشون پیدا شه
بله بله، می گفتین :)

پاسخ :

همسریم میفرمان:" زنمه!پاره ی تنمه!:)))
حسین مداحی
۰۵ آبان ۲۱:۰۰
لا حول و لا قوة الا با الله العلی العظیم.

پاسخ :

خخخخخ چه ربطی داش؟!:|
فائزه
۰۵ آبان ۲۱:۱۸
عاالیییی♥

پاسخ :

با طعم پرتقالیییی(خونوکم نیسدم ابدن):| =))
حسین مداحی
۰۵ آبان ۲۳:۴۱
هیچی. کلی دربارۀ قباحت بغل تو خیابون نوشتم.
بعد گفتم خب زشته پسر. به تو چه.
اینا دلشون میخواد عشقشون خار شه بره تو چشم ملت.
دلشون میخواد به رخ بکشن داشته هاشون رو.
بعد زبونم رو گاز گرفتم و این عبارت رو گفتم.

پاسخ :

:)) 
Faber Castel
۰۶ آبان ۰۱:۰۱
خخخخخخ
وقتی رسیدیم پاسگاه، اونجا همه چیز مشخص می شه؛
لطفا از این طرف؛ و خواهشا کاری نکنید که مجبور شم بهتون دستبند بزنم!
ملتفت عرضم شدین که؟ :)

پاسخ :

عی بابا سرکار!ما که خلاف شرع نکردیم!!خب بگین اگر اتفاقی افتاده...(در این لحظه ،یکی در میزند ) من: یعنی کی میتونه باشه؟!(ربطی نداشت ولی گفتم بگم که یعنی ملتفته عرایضت شدم):دی
سمیرا
۰۶ آبان ۱۲:۵۴
دو تا لایک 👍

پاسخ :

فدایی داری عشقی؛))
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
تجدید کد امنیتی
درباره من
اینجا؛ روان‌پریشیِ یک روانشناسِ روانی را می‌خوانید...
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان